بايد توجه داشت كه ناممكن بودن خلاٴ براثر آميزش با مجادلهٴ بزرگ ديگري اهميت كيهانشناختي يافته بود: آيا گيتي يگانه است يا نه؟ حكمايالاهي مفهوم عوالم را قطعاً رد كرده بودند. بيش از يك خدا نيست؛ پس تنها يك گيتي ميتواند وجود داشته باشد. اگر خلاٴ وجود داشت، لازم بود كه در پس آن گيتيهاي ديگري باشد؛ به عكس، اگر خلاٴ وجود نداشته باشد، امكان ناپيوستگي در طبيعت از ميان ميرود، همه چيز بهيكديگر پيوسته است و جز يك گيتي وجود ندارد. بدينسان، معتقدان به خلاٴ، بهعنوان معتقدان بالقوه به كثرت عوالم، در معرض اتهام الحاد قرار ميگرفتند.
اين تفصيل براي نشان دادن اين بود كه مدافع انديشهٴ خلاٴ بايد روحي شجاع و مستقل ميداشت. نميتوان انتظار داشت عدهٴ زيادي اين طور باشند و در نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم تنها يك تن را ميتوانم نام ببرم، يعني والتر بارلي انگليسي. بارلي از اعضاي كالج مرتن بود و معلم خصوصي شاهزادهٴ سياه. او آن شجاعت را داشت كه در
شرح طبيعيات ارسطو ممكن بودن خلاٴ را بپذيرد وبگويد كه كثرت عوالم با قدرت الاهي ناسازگار نيست. خلاصه اينكه او لولهٴ تفنگ را به طرف ديگر برگرداند، درست همان كاري كه متكلمان اوايل اسلام كرده بودند. قدرت خلاق الاهي را حد و مرزي نيست. اين قدرت را ميتوان به صورت بازآفريني پيوسته بر يك مبناي اتمي تصور كرد و اين با ((خلاٴ)) سازگار است. چرا نه؟ با اين همه، بينش مسيحيت متعارف تا قرنها بعد عبارت بود از فرض جهاني يگانه و پيوسته، بدون چالهها و اتمها.
11. برخي اصلاحات فني و اثرات اجتماعي آنها. نوشتن اين فصل به خاطر پيچيدگيهاي فراوانش بسيار دشوار است، ولي خوشبختانه از موٴلف تاريخ علم انتظار نميرود كه دقيقاً به تاريخ اختراعات بپردازد. تاريخ علم نسبتاً آسان است، چون مواد اصلي آن متنهاي نوشتهاي است كه اگر هم نويسندهشان ناشناس باشد، باز به خوبي ملموساند. در اكثر موارد آنها محصول كار مردانياند كه آنان را ميشناسيم، گرچه هميشه نه به آن خوبي كه انتظار داريم، ولي به هر حال، ميتوان زمان و مكانشان را معلوم ساخت. تعيين مكان اختراعات فني عموماً دشوار است، حتي در مواردي كه اهميت كاربردشان چشمگير باشد. اين دشواري بدان سبب است كه اغلب مخترعان بيسواد يا بيعلاقه به نوشتن بودهاند و رازداري بهترين نگهبانشان بوده است. يك اختراع با ارزش، عليرغم رازداري، گرايش به انتشار دارد و اين گرايش ممكن است خيلي نيرومندتر از مرزهاي جغرافيايي و سياسي باشد. اين را بارها، براي مثال درمورد انتشار موضوعات فرهنگي در دو آمريكا، ثابت كردهاند.1 بااين همه، ممكن است از مثالهاي ديگري در بخشهاي مختلف
1.Clark Wissler: The American Indian. An introduction to the anthropology of the New World (2nd. ed.New York 1922; Isis 9 , 138-142 ) .